مؤلف مجهول
149
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
اگر ايمان خود را مىدهى مانع نيست « 1 » خلاصت كنم . شيخ چون جاهل بود از سر جهل و حماقت به خود انديشه كرد و گفت : نيك مىگويد اگر اين بار جان به سلامت برم و زنده باشم « 2 » چنان كه او مىگويد : هشتاد سال ديگر عمر خواهى يافت ، باز خواهم تجديد ايمان كرد ، و باز همان نوع مسلمانم . بر هر تقدير چند روزى مرتبه حيات مغتنم است . آنگاه گفت : اى بدبخت آنچه خواهى « 3 » به تو دادم . شيطان ايمان چهارصدساله او را بگرفت . آنگاه بر دارش كشيدند و « 4 » شيخ بىايمان از عالم بيرون رفت « 5 » . واى ! صد واى ! بر آن كس كه سالها در طاعت حق سبحانه و تعالى عمر صرف كند و به آخر آرد ، آخر الامر از عالم بىايمان « 6 » بيرون رود . بعد از آن حضرت شيخ سيد بها به ياران خود گفت كه : اى ياران ! اين مهلكت دور نيست كه از رهگذر عدم كدخدايى باشد ، زيراكه اگر اين شخص كدخدا بودى ، « 7 » شهوت نفس خود به دو شكستى و شيطان اين همه بر وى تغلب نكردى . بر تقدير كردن ، از اهليه خود فىالجمله احتراز كردى . اى ياران ! غرض فقير ازين گفتار آنست كه اين نوع خطرها در كاروبار مردم مجرد هست ، مبادا كه شيطان به شمايان آن كند كه به اين مرد كرد . العياذ بالله ! و اين نوع از عالم برد ، با وجود اينهمهسال دراز كه اين شخص داشت و به عبادت حق سبحانه و تعالى بود . شمايان خود هنوز خردانيد و در قيد شيطان زود خواهيد درآمدن . و ديگر عادت اين بزرگوار آن بود كه در مجلس خود مردم مجرد را راه نمىداد مگر به ضرورت . ازينجهت هيچ مجردى نزد شيخ نيامدى . و ديگر آداب شرع را به نوعى رعايت كردى كه سر مويى خطا نرفتى . مدت پنجاه سال برين گذشت كه خاص و عام از تربيت ظاهرى و باطنى آن بزرگوار بىنصيب نبودند . و ضعفا و مظلومان را نفقه مىداد و يتيمان از مرحمت او خالى نى و بر وحوش و طيور راتبهء اوقات گذر اين بزرگوار كم نى . و چندين هزار كس از او كسب علم ظاهرى كردند ، و به نهايت رسيدند و سيزده هزار ديگر از علم باطنى آن بزرگوار على قدر حوصله تربيت يافتند . اما از شاگردان صد كس را رخصت درس شد كه به جاى استاد خود درس فرمايند . و از درويشان سيزده خليفه گذاشت . كه هركدام به جاى پير خود بنشينند و تربيت درويشان كنند و مرشد هم باشند . بعد از انجام اينها ، بزرگوار گوشه اختيار كرد و به ياران خود گفت : اى درويشان ! ديگر معذور داريد كه مرا مرتبهء پيرى رسيد و ضعف زور آورد و قوت زايل شد . « 8 » مصلحت شما را در دست خلفا « 9 » وديعت
--> ( 1 ) - ت : - مانع نيست ( 2 ) - ت : زنده مانم ( 3 ) - ب ، ت : مىخواستى ( 4 ) - الف : تا كه ( 5 ) - ت : + العياذ بالله ( 6 ) - ت : بىايمان از عالم ( 7 ) - ت : + كه ( 8 ) - ت : + و ( 9 ) - ت : - خلفا